X
تبلیغات
باستان شناسی عصر سنگ
این وبلاگ به باستان شناسی به صورت کلی و به مطالعات عصر سنگ به صورت خاص می پردازد

کتاب باستان شناسی عصر سنگ در ایذه

http://www.amazon.com/Stone-Archaeology-Izeh-Plain-Kuzistan/dp/365931322X

+ نوشته شده در  92/09/25ساعت 16:28  توسط مژگان  | 

طبقه بندی انواع برداشته ها

معیار تشخیص برداشته ها از سنگ مادرها حضور سطح شکمی (ventral) است، یعنی سنگ مادرها سطح شکمی ندارند، اما برداشته ها، حتی آنهایی که شکسته اند سطح شکمی دارند. سطح شکمی سطحی است که محل اتصال برداشته را به سنگ مادر نشان می دهد. برای تشخیص سنگ مادرها و برداشته ها نمودار زیر پیشنهاد می شود.



برای طبقه بندی انواع برداشته ها در ابتدا باید محور آنها را تشخیص دهیم و بر این اساس نحوه صحیح اندازه گیری آنها را بیاموزیم.

منظور از محور ضربه خط صافی است که از نقطه ای که ضربه وارد آمده تا انتهای برداشته ادامه می یابد. محور ضربه اساساً جهت ضربه را نشان می دهد و قاعدتاً از میان حباب ضربه عبور می کند. در برداشته های متقارن محور ضربه دقیقاً از وسط برداشته می گذرد، اما در مواردی که محور ضربه نسبت به محور مورفولوژیکی برداشته انحراف دارد با برداشته ای نامتقارن روبه رو هستیم (تصویر 1). باید به یاد داشته باشیم که معیار اندازه گیری برداشته و به تبع آن تشخیص نوع برداشته محور ضربه است و نه محور مورفولوژیکی.

تصویر 1


برای تشخیص نوع برداشته باید طول و عرض برداشته را اندازه گیری کنیم. طول برداشته برابر با طول خطی صاف و موازی محور ضربه برداشته است که از سکوی ضربه تا آخرین نقطه ای را که برداشته به اتمام می رسد یعنی انتهای دیستال، ادامه می یابد. در مواردی که با برداشته ای متقارن روبه رو هستیم، طول منطبق با محور ضربه است، اما در مواردی که با برداشته ای نامتقارن روبه رو هستیم، در واقع دو گونه اندازه گیری طول داریم:

اندازه طول واقعی برابر است با طول خطی که از سکوی ضربه آغاز می شود و در امتداد محور ضربه تا آخرین نقطه ای که برداشته وجود دارد ادامه می یابد. دقت کنید که در طول واقعی هر جا برداشته تمام شود، خط طول هم تمام می شود.

اندازه طول حداکثر یا ماکسیمم که برابر است با طول خطی که از سکوی ضربه آغاز می شود و در امتداد محور ضربه تا آخرین نقطه ای ادامه می یابد که موازی آخرین نقطه ای است که برداشته وجود دارد، این نقطه در برداشته های نامتقارن قاعدتاً خارج از سطح برداشته واقع می شود، اما موازی آخرین نقطه انتهای دیستال برداشته است. در واقع می توان از آخرین نقطه دیستال برداشته خطی را عمود بر محور ضربه ترسیم نمود و نقطه ای که این خط با محور ضربه تقاطع می یابد، به عنوان طول برداشته در نظر گرفت (تصویر 2).


تصویر 2


عرض برداشته خطی است که عمود بر خط طول است و از یک لبه برداشته تا لبه دیگر آن ادامه می یابد. عرض را می توان در نقاط گوناگونی روی برداشته اندازه گرفت. عرض حداکثر یا ماکسیمم بیشترین عرض را نشان می دهد، اما می توان عرض را درست در نقطه وسط طول، در یک چهارم طول از انتهای پروکسیمال، یا از سه چهارم طول از انتهای پروکسیمال اندازه گرفت (تصویر 3).


تصویر 3


به یاد داشته باشیم که برای تشخیص نوع برداشته بر اساس اندازه گیری ابعاد آن ابتدا باید مطمئن شویم که با یک برداشته کامل روبه رو هستیم، یعنی برداشته ای که تمام قسمت های پروکسیمال (حباب و سکوی ضربه)، بخش میانی و انتهای دیستال آن موجود است. زیرا در قطعات شکسته قاعدتاً ابعاد واقعی را نمی توانیم اندازه گیری کنیم.

پس از اندازه گیری طول و عرض برداشته برای تشخیص نوع برداشته از قواعد زیر پیروی می کنیم (تصویر 4):

اگر طول دو برابر عرض یا بیشتر باشد، و برداشته دو لبه نسبتاً موازی داشته باشد و عرض برداشته بیشتر از 12 میلی متر باشد برداشته ما یک تیغه (Blade) است.

اگر طول دو برابر عرض یا بیشتر باشد، و برداشته دو لبه نسبتاً موازی داشته باشد و عرض برداشته کمتر از 12 میلی متر باشد برداشته ما یک ریزتیغه (Bladelet) است.

اگر طول دو برابر عرض نباشد، اما دو لبه نسبتاً موازی داشته باشد و برداشته نسبتاً کشیده باشد، برداشته تراشه کشیده (Elongated flake) است.

اگر طول دو برابر عرض نباشد، و لبه ها نیز موازی نباشند، برداشته تراشه (Flake) است.

تصویر 4


بسیار مهم است که تشخیص دهیم برداشته ای که در اختیار داریم یک برداشته کامل است یا شکسته (تصویر 5). در صورتی که برداشته شکسته باشد باید ابتدا تشخیص دهیم که سکوی ضربه و حباب ضربه موجود است یا خیر، در صورتی که سکوی ضربه و حباب ضربه موجود باشد، اما انتهای دیستال برداشته شکسته باشد با یک انتهای پروکسیمال روبه رو هستیم. اگر سکوی ضربه و حباب ضربه موجود نباشد، اما انتهای دیستال موجود باشد، با یک انتهای دیستال روبه رو هستیم. اگر نه سکو و حباب ضربه موجود باشند و نه انتهای دیستال، با بخش میانی برداشته روبه رو هستیم. در این موارد بر اساس میزان موازی بودن لبه های بخشی که از برداشته باقی مانده باید تشخیص دهیم که آیا قطعه شکسته متعلق به یک تراشه است یا ریز/تیغه. 


تصویر 5


استفاده از تصاویر و مطالب این مطلب با ارجاع به منبع بلامانع است.

+ نوشته شده در  91/12/16ساعت 21:3  توسط مژگان  | 

«لوئیس بینفورد باستان شناس بزرگ آمریکایی در ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ (۱۱ آوریل ۲۰۱۱) درگذشت. سهم بینفورد در مطالعات جدید درباره الگوهای استقراری و تحلیل سیستم های معیشتی شکارگران-گردآورندگان و تشخیص الگوهای رفتاری آنها بر اساس مطالعه مجموعه مصنوعات سنگی بر هیچ کس پوشیده نیست. یادش گرامی»

درمطالعه مصنوعات سنگی، به طور کلی دو جنبه از مصنوعات مورد توجه قرار می گیرند:

فن آوری (Technology): به معنای شناخت روش ها و تکنیک هایی است که مصنوعات سنگی از طریق آنها تولید شده اند، اینکه مصنوع سنگی مورد مطالعه چگونه تولید شده است؟ شناخت فن آوری شامل مطالعه تکنیک ها و فنون است. در مطالعه فن آوری مصنوع سنگی دیگر به تنهایی در نظر گرفته نمی شود، بلکه به عنوان مدرکی از رفتار انسانی در نظر گرفته می شود که ابعاد تکنیکی و اقتصادی را آشکار می کند (بنگرید به Crabtree 1982; Pelegrin 1990).

گونه شناسی (Typology): به معنای شناخت و طبقه بندی مصنوعات بر اساس ویژگی های آنهاست، اینکه مصنوع سنگی مورد مطالعه چه چیزی است؟ به این جنبه در مطلب دیگری پرداخته خواهد شد.

 تکنیک های گوناگون تولید مصنوعات سنگی

Inizan et al 1991: 31

به لحاظ فن آوری روش های گوناگونی برای تولید مصنوعات وجود دارد که عمده ترین آنها عبارتند از:

-  ضربه مستقیم (direct percussion): تصور بر آنست که این تکنیک قدیمی ترین روش تولید مصنوعات سنگی است، اما به کار بردن آن در دوران های جدیدتر نیز همراه سایر تکنیک ها ادامه یافت. ضربه مستقیم یا ضربه ساده هنگامی صورت می گیرد که به چکش مستقیماً به سنگ ضربه وارد کنیم و با استفاده از این ضربه تراشه هایی از روی سنگ مادر جدا کنیم.ضربه مستقیم لزوماً منجر به تولید تراشه های خشن و ضخیم نمی شود.

               o با چکش سخت(hard hammer)  (شماره 1 در تصویر): برای جدا کردن یک تراشه سنگی از یک قلوه سنگ یا تخته سنگ می توان از ابزاری استفاده کرد که نقش چکش دارد. نمونه چکش سخت شامل قلوه سنگ های کوارتزیت یا فلینت است.

               o با چکش نرم(soft hammer)  (شماره 2 در تصویر): این تکنیک حدود 700000 سال قبل در آفریقا اولین بار پرورش یافت (Inizan et al 1991: 37). نمونه چکش نرم شامل شاخ، استخوان، عاج یا چوب است.

ضربه غیر مستقیم (indirect percussion) (شماره 3 در تصویر): در این تکنیک شیئی (به نام پانچ) واسطه ضربه به سنگ می شود. نوک پانچ روی سکوی ضربه سنگ مادر قرار می گیرد و با چکش به ته آن ضربه وارد می شود. هنگام این عمل مهم است که سنگ مادر بدون حرکت و ثابت باشد. برای اینکه ضربه غیرمستقیم از طریق پانچ درست عمل کند معمولاً سکوی ضربه را از قبل آماده سازی می کنند. پانچ می تواند از جنس شاخ، چوب، فلز یا سنگ باشد. این تکنیک اجازه می دهد که نیروی وارده پخش نشود و دقیق وارد شود. این تکنیک در تولید تیغه ها کاربرد فراوان دارد.

          o ضربه غیرمستقیم متقابل (counter-blow) (شماره 4 در تصویر): در این تکنیک قطعه ای که باید بر آن ضربه وارد شود در دست در حالتی نگه داشته می شود که پشت آن روی میله ای فلزی یا سنگی قرار می گیرد. سپس از رو به آن ضربه وارد می شود؛ به این ترتیب نیروی وارده با برخورد به میله برمی گردد و باعث جدا شدن تراشه می شود.

- تکنیک فشاری(pressure technique)  (شماره 5 و 6 در تصویر و تصویر پایین): در این تکنیک از طریق نیروی فشار به جای ضربه تراشه ها از سنگ مادر جدا می شوند. این کار معمولاً با استفاده از واسطه ای از جنس چوب، شاخ یا استخوان نوک تیز صورت می گیرد. این تکنیک در ایجاد رتوش نوع سراسری (invasive retouch) و همچنین تولید سیستماتیک ریزتیغه ها و سنگ مادرهای فشنگی (bullet core) خاور نزدیک از دوران نوسنگی به بعد رواج فراوان یافت. یکی از مزیت های این تکنیک دقت بسیار بالای آن است.

ابزارهای رتوش شده با تکنیک فشاری

Whittaker 1994: 8

علائم مختلفی می توانند در تشخیص نوع فن آوری بر اساس بررسی ویژگی های سنگ مادرها و برداشته ها (تراشه، تیغه، ریزتیغه) کمک کنند (علائمی که ارائه شده در سطح شکمی به صورت مستقیم و در سنگ مادرها به صورت نقش منفی جای برداشته هایی که جدا شده اند مشاهده می شود):

علائم استفاده از چکش سخت:

-  سکوی ضربه بزرگ و بدون لبه

-  حباب ضربه بزرگ

- ترک های شدید روی حباب ضربه

-  قوس های واضح روی سطح شکمی برداشته (Ohnuma and Bergman 1983)

 

علائم استفاده از چکش سخت و ضربه مستقیم

http://www.utexas.edu

(برگرفته از Whittaker 1994)

علائم استفاده از چکش نرم، ضربه غیرمستقیم:

- حباب ضربه محو و پخش شده و حباب های چندگانه

- سکوی ضربه باریک و لبه دار (به صورت بیرون زدگی و نوک تیز شدن لبه سکوی ضربه در سمت وجه شکمی)

- معمولاً تیغه/ریزتیغه هایی که با این تکنیک تولید می شوند نسبت به تیغه/ریزتیغه هایی که با تکنیک فشاری تولید می شوند کمتر منظم هستند و لبه های کاملاً موازی ندارند.

علائم استفاده از چکش نرم

www.utexas.edu

(برگرفته از Whittaker 1994)

علائم استفاده از تکنیک فشاری:

- حباب ضربه کاملاً محو

-  قوس های نامشهود

-  لبه های کاملاً موازی در تیغه/ریزتیغه ها

- عدم وجود علائم له شدگی در سکوی ضربه

-  در بسیاری موارد سکوی ضربه ساییده شده تا برای وارد آوردن فشار آماده شود (Inizan et al 1991: 63)

 

منابع:

Crabtree, Don E., 1982, An Introduction to Flintworking. Occasional Papers of the Idaho Museum of Natural History, no. 28. Second Edition. Pocatello, Idaho.

Inizan, Marie-Louise; Michèle Reduron-Ballinger; Hélène Roche and Jacques Tixier, 1991, Technology and Terminology of Knapped Stone, translated by Alan Lee, Meudon: CREP.

Ohnuma, Katsuhiko and Bergman, Christopher, 1983, “Experimental Studies in the Determination of Flaking Mode”. Bulletin of the Institute of Archaeology, no. 19. pp. 161-170. London.

Pelegrin, Jacques, 1990, “Prehistoric Lithic Technology: Some Aspects of Research”, Archaeological Review from Cambridge 9 (1): 116 – 125.

 Whittaker, John C., 1994, Flintknapping, Making and Understanding Stone Tools. University of Texas Press, Austin.

+ نوشته شده در  90/01/27ساعت 15:29  توسط مژگان  | 

 دومین کارگاه طراحی مصنوعات تراشه سنگی
+ نوشته شده در  89/01/28ساعت 16:6  توسط مژگان  | 

اولین کارگاه طراحی مصنوعات سنگی 
+ نوشته شده در  88/11/14ساعت 16:55  توسط مژگان  | 

برخلاف ساخت سفال و خانه که در فرایند ساخت آنها موادی روی هم جمع می شوند تا محصول نهایی تولید شود، فرایند تولید مصنوعات سنگی فرایندی کاهشی (Subtractive) است، به این معنا که تراشه ها از سنگ مادر (Core) جدا می شوند (Reduction) و هرگز به چیزی مشابه خودشان اضافه نمی شوند (Andrefsky 1998: 29). در واقع آنچه که مصنوعات سنگی می نامیم محصول جداسازی ورقه هایی (تراشه ها) از سنگ های بزرگتر (سنگ مادر) هستند که فرایند این جداسازی (برداشت) و تکنیک ها و محصولات آن موضوع اصلی مطالعات مربوط به مصنوعات سنگی را شکل می دهند. مصنوعات مصنوعات سنگی به طور عمده به دو دسته تقسیم می شوند (ن.ک. Andrefsky 1998: 9 – 11 و مقایسه کنید با Hiscock 2007):

دسته اول: مصنوعاتی که از چیز دیگری جدا شده اند (detached)، شامل تراشه، تیغه، ریزتیغه، تراشه تیغه، قطعات و دورریزها

دسته دوم: مصنوعاتی که چیزی از آنها جدا شده است(objective) ، شامل سنگ مادر، تراشه های رتوش دار و تراشه سنگ مادر

در این نوشتار به صورت کلی به شناسایی اجزاء و اصطلاحات مورد استفاده برای توصیف قسمت های مختلف مصنوعات دسته اول می پردازیم که به طور کلی در اینجا با عنوان «تراشه» نامیده می شوند. این اجزاء از منابع گوناگونی استخراج شده اند که در انتهای نوشتار فهرست آنها ذکر شده است.

 

 

1. Ventral Side, interior surface (Lower Face), Ventral View, Inner Face

معادل فارسی: سطح شکمی/ سطحی که از سنگ مادر جدا شده و روی آن حباب ضربه دیده می شود.

2. Left Profile

معادل فارسی: نیمرخ طولی چپ/ نیمرخ در حالتی که تراشه را 90 درجه در جهت عقربه های ساعت بچرخانیم، به صورتی که سطح شکمی در سمت چپ و سطح پشتی در سمت راست قرار بگیرد. 

3. Dorsal Side, exterior surface (Upper Face), Dorsal View, Outer Face

معادل فارسی: سطح پشتی/ سطحی که پیش از جدا شدن تراشه رو به بیرون قرار داشته و اگر تراشه اولین تراشه ای باشد که از سنگ مادر جدا شده، تمام سطح پشتی آن پوشیده از کورتکس است، در غیر این صورت جای تراشه های دیگری که قبلاً از سنگ مادر جدا شده اند روی این سطح دیده می شود.

4. Right Profile

معادل فارسی: نیمرخ طولی راست/ نیمرخ در حالتی که تراشه را 90 درجه خلاف جهت عقربه های ساخت بچرخانیم، به صورتی که سطح شکمی در سمت راست و سطح پشتی در سمت چپ قرار بگیرد.

5. Distal end, Distal Part

معادل فارسی: انتهای دور/ بخشی از تراشه که قسمت انتهایی آن را، در آخرین نقطه ای که تراشه از سنگ مادر جدا شده، شامل می شود.

6. Medial part, Mesial part

معادل فارسی: بخش میانی/ بخش مابین انتهای دور و انتهای نزدیک

7. Proximal end, Proximal Part

معادل فارسی: انتهای نزدیک/ بخشی از تراشه که قسمت ابتدایی آن را که دربرگیرنده حباب ضربه و سکوی ضربه است، شامل می شود.

 

8. Right Edge

معادل فارسی: لبه راست/ لبه سمت راست تراشه در حالتی که به سطح پشتی نگریسته می شود و سکوی ضربه در پایین قرار دارد.

9. Left Edge

معادل فارسی: لبه چپ/ لبه سمت چپ تراشه در حالتی که به سطح پشتی نگریسته می شود و سکوی ضربه در پایین قرار دارد.

10. Distal Edge, Termination

معادل فارسی: لبه انتهایی، انتها/ لبه ای که در انتهای دور قرار دارد یا لبه انتهایی تراشه که آخرین جایی است که از سنگ مادر جدا می شود و انواع گوناگونی دارد. 

11. Striking Platform, butt, base

معادل فارسی: سکوی ضربه، پشته/ سطحی که ضربه یا فشار لازم برای جدا شدن تراشه از سنگ مادر بر آن وارد شده و حباب ضربه بلافاصله بعد از آن قرار دارد. سکوی ضربه بر اساس تکنیک برداشت انواع گوناگون دارد.

12. Flaking Angle, Interior Platform Angle

معادل فارسی: زاویه داخلی/ زاویه ای که بین سطح سکوی ضربه و سطح شکمی ایجاد می شود.

13. Angle de Chasse, Exterior Platform Angle

معادل فارسی: زاویه بیرونی/ زاویه ای که بین سطح سکوی ضربه و سطح پشتی ایجاد می شود.

14. Eraillure Flake, eraillure scar, bulbar scar

معادل فارسی: تراشه پریدگی حباب ضربه/ در برخی تراشه ها، در اثر ضربه هایی که قبل از ضربه آخر برای جدا شدن تراشه به سنگ مادر وارد شده (Andrefsky 1998: 20)، سطح حباب ضربه پریده می شود که جای آن شبیه جای تراشه ای است که از حباب ضربه جدا شده باشد.

15. Hackles

معادل فارسی: ترک های ناشی از ضربه/ ترک های بسیار ظریفی که اریب روی سطح لبه دیده می شوند و ناشی از پخش شده ضربه هنگام جدا شدن تراشه از سنگ مادر هستند.

16. Bulb scars, Radial Fissures, Hatchure Fissures, Hatchure Lines

معادل فارسی: ترک های حباب ضربه/ ترک های کوچکی که به صورت شعاعی به مرکزیت نقطه ضربه در اطراف حباب ضربه به چشم می خورند

17. Ripple Marks, Waves of Ripples, percussion ripples, Cracking Ripples, Compression Rings

معادل فارسی: امواج ناشی از ضربه/ در اثر پخش شدن نیروی ضربه ای که تراشه را جدا کرده، روی سطح شکمی تراشه دوایری متحدالمرکز دیده می شوند که مرکز آنها نقطه ای است که ضربه بر آن وارد شده است.

18. Retouch

معادل فارسی: رتوش/ به معنای برداشت های عمدی از لبه تراشه است به این ترتیب که با پراندن تراشه های ریزی از لبه تراشه به آن فرم می دهند یا برای کاربرد خاصی آن را آماده می سازند یا لبه کُندی را که قابلیت برش خود را از دست داده احیا می کنند.

19. Cortex

معادل فارسی: پوسته، کورتکس/ سطح خارجی ماده خامی که سپس با برداشتن تراشه ها مبدل به سنگ مادر شده است. سطح پشتی اولین تراشه ای که از ماده خام جدا می شود پوشیده از کورتکس است.

20. Core Preparation Facets, Core Preparation Retouch

معادل فارسی: برداشت های آماده سازی / جای تراشه های بسیار ریز رتوش مانندی که در انتهای نزدیک، روی سطح پشتی باقی مانده اند و ناشی از ضربه های قبلی برای پرداخت سنگ مادر هستند.

21. Point of Percussion, Point of Impact

معادل فارسی: نقطه وارد آمدن ضربه/ نقطه ای که ضربه یا فشار لازم برای جدا شدن تراشه بر آن وارد شده است.

22. Negative Flake scars, dorsal scars, Facets

معادل فارسی: جای تراشه های قبلی، رُخ/ جای باقیمانده از تراشه های قبلی که روی سطح پشتی دیده می شود.

23. Arises, Ridge, Deltas

معادل فارسی: خط الرأس/ خطی که در آن جای تراشه های قبلی در روی سطح پشتی به هم می رسند.

24 . Lip

معادل فارسی: لبه/ نقطه تقاطع سطح سکوی ضربه با سطح شکمی

25. Bulb of force, Bulb of Percussion, cone

معادل فارسی: حباب ضربه/ برآمدگی روی سطح شکمی، زیر نقطه ای که جدا شدن تراشه از سنگ مادر از آنجا آغاز شده دیده می شود. این برآمدگی اغلب در نتیجه وارد آمدن ضربه برای جدا شدن تراشه از سنگ مادر به وجود آمده است و شدت و ضعف آن بستگی به تکنیک برداشت، جنس سنگ و زاویه برداشت دارد.

این موارد، قسمت ها و اجزاء تراشه هایی بودند که از سنگ مادر جدا می شوند. هر یک از این ویژگی ها انواع گوناگون دارند که در تحلیل های متفاوتی که از مصنوعات سنگی ارائه می شود اطلاعات گوناگونی ارائه می دهند.

منابع:

Andrefsky, William, 1998, lithics: Macroscopic Approaches to Analysis, Cambridge University Press, Cambridge.

Debeneth, Andre and Harrold L. Dibble, 1994 , Handbook of Paleolithic Typology, vol: 1: Lower and Middle Paleolithic of Europe, Philadelphia: The University of Pennsylvania Museum.

Griffiths, Nick; Anne Jenner and Christine Wilson, 1990, Drawing Archaeological Finds A Handbook, Occasional Paper No. 13 of the Institute of Archaeology, University College London

Hiscock, Peter, 2007, “Looking the Other Way: A Materialist/Technological Approach to Classifying Tools and Implements, Cores and Retouched Flakes”, in McPherron (ed), Tools Versus Cors? Alternative Approaches to Stone Tool Analysis, pp. 198-222. Cambridge Scholars Publishing.

Inizan, Marie-Louise; Helene Roche and Jacues Tixier, 1992, Technology of Knapped Stone, followed by a Multilingual Vocabulary, Translated by Alan Lee, Meudon: CREP.

Ronen, Avraham, 1970, The Typology of Paleolithic Stone Implements, Prepared for ANN 331, Prehistory, Fall, Sept. 1970, University of Arizona, Department of Anthropology

Whittaker, John C., 1994, Flintknapping: Making and Undrestanding Stone Tools, University of Texas Press, Austin. 

www.hf.uio.no/iakk/roger/lithic

 

+ نوشته شده در  88/09/16ساعت 1:24  توسط مژگان  | 

توي نظراتي که دوستان در مورد پست هاي وبلاگ جديد و وبلاگ قديمي برام گذاشته بودن، تعداد زيادي از کساني بودند که از رشته ديگه اي در مقطع کارشناسي فارغ التحصيل شده بودن و مي خواستند که ببينند چطور ميشه براي ادامه تحصيل وارد رشته باستان شناسي بشن. اگرچه اين وبلاگ به صورت تخصصي به مطالعات عصر سنگ اختصاص داره، اما چون نمي تونستم تک تک به اين دوستان جواب بدم يه توضيح کلي همين جا خدمتتون عرض مي کنم. توجه داشته باشيد که اطلاعات من مربوط به 4 يا 5 سال پيش، يعني زمانيه که وارد دوره کارشناسی ارشد شدم و ممکنه که الان يه کم فرق کرده باشه.

در مورد اينکه آيا همچين امکاني هست يا نه، بايد بگم بله، الان ديگه چند سالي ميشه که توي ليست افرادي که در کارشناسي ارشد باستان شناسي قبول شدن (البته منظورم دانشگاه سراسري هست که من توش درس خوندم، از دانشگاه آزاد خبر ندارم، و اگه دوستان ديگه خبري دارن مي تونن بگن)، تعداد زيادي دانشجو هستن که با علاقه زياد از رشته هاي ديگه تغيير مسير دادن و به اين رشته اومدن که خوشبختانه با هر گرايش و تخصصي مي تونن کمک زيادي هم به باستان شناسي بکنن. حتي چند تا از اين دوستان رتبه هاي اول تا سوم رو هم گاهي بين قبولي هاي کارشناسي ارشد به دست ميارن که نشون مي ده بيشتر از خود دانشجوهاي کارشناسي اين رشته براي قبولي زحمت کشيدن. البته زماني که کارشناسي شما از رشته ديگه اي باشه، و کارشناسي ارشد وارد رشته باستان شناسي بشيد، بايد حتماً چند واحد پيش نياز پاس کنيد که شامل 14 واحد کار ميداني (حفاري و بررسي) هم ميشه و خلاصه يه مدتي طول مي کشه که کامل با مفاهيم اين رشته آشنا بشيد. اين رو هم اضافه کنم که کارشناسی ارشد باستان شناسی توی دانشگاه تهران عمومی هست و گرايش نداره، اما توی دانشگاه تربيت مدرس سه تا گرايش پيش از تاريخ، تاريخی و اسلامي داره که ظرفيت قبولی هر کدوم از اونها رو متأسفانه نمي دونم.

ليست منابعي که بايد براي قبولي توي کارشناسي ارشد مطالعه کنيد چندان دقيق نيست و تقريباً هر سال با توجه به طراحان سوال ممکنه عوض بشه. زماني که من وارد کارشناسي ارشد شدم (سال 1384) عمده ترين منابعي که از اونها سوال مي اومد اينها بودن:

در بخش پيش از تاريخ:

شهميرزادي، ملک، 1378، «ايران در پيش از تاريخ (باستان شناسي ايران از آغاز تا سپيده دم شهرنشيني)»، تهران: سازمان ميراث فرهنگي کشور

طلايي، حسن، 1374، «باستان شناسي و هنر ايران در هزاره اول قبل از ميلاد»، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

فيروزمندي شيره جيني، 1387، «باستان شناسي و هنر آسياي صغير»، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

هول، فرانک، ؟، «باستان شناسي غرب ايران»، ترجمه زهرا باستي، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

جزوه هاي پيش از تاريخ ايران دکتر حسن فاضلي (استاد دانشگاه تهران)

در بخش تاريخي:

سرفراز، علي اکبر و بهمن فيروزمندي شيره جيني، 1381، «باستان شناسي و هنر دوران تاريخ ماد، هخامنشي، اشکاني، ساساني»، تهران: عفاف

جزوه هاي دوره ماد و هخامنشي دکتر بهمن فيروزمندي (استاد دانشگاه تهران)

جزوه هاي دوره اشکاني و ساساني دکتر کمال الدين نيکنامي (استاد دانشگاه تهران)

در بخش اسلامي:

جلد 1 و 2 کتاب هنر اسلامي (جلد اولش نوشته ريچارد اتينگهاوزن و جلد دوم اگر اشتباه نکنم نوشته شيلا بلر)، ترجمه يعقوب آژند، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

پيرنيا، محمدکريم، 1383، «سبک شناسي معماري ايراني»، تهران: معمار

جزوه هاي دکتر بياني (استاد دانشگاه تهران)

جزوه هاي دکتر هايده لاله (استاد دانشگاه تهران)

و چند تا منبع کلي شامل:

بحرالعلومي شاپورآبادي، فرانک، 1378، «روش هاي ساليابي در باستان شناسي»، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

توحيدي، فائق، 1379، «فن و هنر سفالگري»، تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انساني دانشگاه ها (سمت)

کامبخش فرد، سيف الله، 1379، «سفال و سفالگري در ايران: از ابتداي نوسنگي تا دوران معاصر»، تهران: ققنوس

منابعي که حدس مي زنم بعد از 1384 اضافه شده باشه شامل اينا ميشه:

عليزاده، عباس، 1380، «تئوري و عمل در باستان شناسي (با فصل هايي در زيست شناسي تحولي و معرفت شناسي)»، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ سازمان چاپ و انتشارات: سازمان ميراث فرهنگي کشور (پژوهشگاه)

عليزاده، عباس، 1383، «منشأ نهادهاي حکومتي در پيش از تاريخ فارس: تل باکون، کوچ نشيني باستان و تشکيل حکومت هاي اوليه»، ترجمه کوروش روستايي، تهران: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري: بنياد پژوهشي پارسه-پاسارگاد.

انتشارات دکتر حسن فاضلي (شامل کتاب ومقاله)

به هر حال من شخصاً اگر قرار بود دوباره توي آزمون کارشناسي ارشد باستان شناسي شرکت کنم، به اين منابع بسنده نمي کردم، چون هر سال کميت و کيفيت اين منابع تغيير ميکنه، بنابراين بهترين افرادي که مي تونن منابع دقيق رو به شما معرفي کنند دانشجوهاي سال چهارم کارشناسي باستان شناسي توي دانشگاه تهران هستن که اگر حضوري بريد توي گروه باستان شناسي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران (خيابان انقلاب، دانشگاه تهران، پرديس مرکزي) و چند دقيقه اي وقت و حوصله بگذاريد حتماً يه نفر از نوع دلسوزش رو پيدا مي کنيد که راهنماييتون کنه.

اگر نتونستم کامل راهنماييتون کنم معذرت مي خوام، اما همون طور که قبلاً گفتم 4 سال از آخرين باري که منابع کارشناسي ارشد رو مرور کردم مي گذره. در مورد ساير مسائل اگر سوال ديگه اي بود مي تونيد از طريق ايميل بپرسيد.

+ نوشته شده در  88/08/30ساعت 12:38  توسط مژگان  | 

بعضی از نتایج مربوط به بررسی دشت ایذه رو می تونید در این دو آدرس ببینید:

 http://antiquity.ac.uk/antiquityNew/projgall/jayez321/
 
و

http://vsmm2008.vnikos.com/e_Proceedings/papers/fullpapers.pdf#page=143

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 6:7  توسط مژگان  | 

دعوتنامه دفاعيه

 

شناسايي و تحليل الگوي مكاني محوطه‌هاي عصر سنگ دشت ايذه

چكيده پايان‌نامه كارشناسي ارشد باستان‌شناسي

مژگان جايز

 

دشت ايذه،‌ دشتي رسوبي واقع در شمال شرقي استان خوزستان است كه مابين 31 47 تا 31 54 شمالي و 49 47 تا 50 00 شرقي واقع شده است. اين منطقه از نظر زمين‌شناسي بخشي از زاگرس چين‌خورده است. جریان‌های آبی آبگیر ایذه به داخل دشت و به داخل دو دریاچه کم عمق می ریزند. دریاچه بالایی در جنوب شرق بندون نامیده می‌شود و پایینی در شمال غرب ميانگران نام دارد.

عمده محوطه‌هاي پيش از تاريخي كشف شده در ايذه مربوط به بررسي‌هاي هيئت هنري رايت (Henry T. Wright) در دهه 1970م. است كه به منظور نجات بخشي آثار محوطه سد شهيدعباسپور (سد رضاشاه قبل از انقلاب) صورت گرفت. اکثر محوطه‌هاي كشف شده در اين بررسي نشانگر مجموعه‌ای فراپارینه‌سنگی هستند. رايت اشاره مي‌كند كه تنها 30 درصد از دره را به صورت كامل بررسي كرده‌اند و بنابراين امكان به دست آوردن «الگوي استقرار» (settlement pattern) در دوره فراپارينه‌سنگي را نداشته‌اند.

در سال 1383 در طرح نجات‌بخشي محوطه سد كارون 3، هئيتي به سرپرستي جعفر مهركيان اين محوطه را مورد بررسي قرار دادند. اين محوطه در جنوب شرق دشت ايذه، در محوطه‌اي كوهستاني قرار دارد و گزارش محوطه‌هاي عصر سنگ اين منطقه را عبدالرضا دشتي زاده تهيه نموده است. بر اساس اين گزارش منتشر نشده، 31 غار و اشكفت و محوطه باز با سنگ ابزارهايي كه اكثراً‌ متعلق به فراپارينه سنگي هستند شناسايي شدند كه ارتفاع آنها بين 749 تا 1521 متر بالاتر از سطح درياست. در 3 عدد از اين محوطه‌ها گمانه هاي آزمايشي احداث شد. در سال 1386 نيز فعاليت‌هاي نجات بخشي آثار محوطه سد كارون 2 به سرپرستي آقاي ميراسكندري صورت گرفت كه همچنان ادامه دارد و درباره يافته‌هاي عصر سنگ اين محوطه هنوز گزارش دقيقي تهيه نشده است.

در پژوهش حاضر، از بررسي سطحي دشت ايذه از 54 محوطه مورد مطالعه (كه تعدادي از آنها قبلاً توسط هيئت هنري رايت شناسايي شده بودند اما تعداد زيادي از آنها براي اولين بار ثبت شدند). صنايع سنگي به دست آمده در اين بررسي صنعتي مبتني بر ريزتيغه‌ها و تيغه‌ها را نشان مي‌دهد كه از سنگ‌مادرهاي ريزتيغه و تيغه ساخته شده‌اند.

از لحاظ تاريخگذاري به نظر مي‌رسد كه كل مجموعه مذكور متعلق به دوران فراپارينه‌سنگي و اوايل نوسنگي باشد. اين مجموعه بيش از همه با مصنوعات سنگي به دست آمده از بررسي محوطه سد كارون 3 قابل مقايسه هستند. تاريخگذاري دقيق اين محوطه‌ها منوط به گمانه‌زني و تاريخگذاري مطلق محوطه‌هايي است كه در آنها انباشت‌هاي فرهنگي مشاهده شده است.

تحليل عامل (تحليل مؤلفه‌هاي اصلي) كه بر روي داده‌هاي به دست آمده از بررسي دشت ايذه انجام شد، نقش مؤثر تعداد محدودي از عامل‌ها را كه بيشترين توانايي توصيف متغيرها را نسبت به تمامي متغيرها داشتند بيان نمود. محوطه‌هاي فراپارينه‌سنگي و اوايل نوسنگي كه تعداد 54 عدد از آن‌ها در اين بررسي مورد مطالعه قرار گرفتند فرايندي از آرايش تجمعي را نشان مي‌دهند كه با فواصل متفاوتي از همديگر در سرتاسر منطقه به چشم مي‌خورند. تحليل‌هاي مكاني محوطه‌هاي كشف شده و نگاهي به چشم‌انداز زيستي منطقه نشان مي‌دهند كه وجود دو درياچه كه در حوزه آبريز داخلي دشت ايذه شكل گرفته‌اند و جريان‌هاي فصلي همگي از اطراف دشت ايذه به داخل اين دو درياچه سرازير مي‌شوند، به همراه ويژگي‌هاي زمين‌شناسي منطقه كه منجر به شكل‌گيري غارها و اشكفت‌هاي فراوان در منطقه شده است عوامل بسيار مهمي در شكل‌گيري محوطه‌هاي عصر سنگ محسوب مي‌شده‌اند.

در نهايت، نگارنده در تداوم مطالعات باستان‌شناسي دشت ايذه كه با توجه به مطالعات قبلي و مجموعه حاضر ترديدي در اهميت استقرارهاي اين دوره چه در عصر سنگ و چه در ساير دوره‌هاي پيش از تاريخ وجود ندارد، پيشنهاداتي را همچون مطالعات رسوب‌شناسي و گرده‌شناسي رسوبات درياچه ميانگران، گمانه‌زني با هدف لايه‌نگاري و شناخت قديمي‌ترين استقرارهاي دشت ايذه و تاريخگذاري مطلق در محوطه‌هاي شناسايي شده داراي انباشت‌هاي فرهنگي،  مطالعه هدفمند آغاز نوسنگي و شروع كشاورزي در دشت ايذه، مطالعات هدفمند قوم‌شناسي و مردم‌نگاري جمعيت متحرك منطقه و ساماندهي محوطه‌هاي شناسايي شده در بررسي دشت ايذه را جهت ارتقاء كيفيت مطالعات باستان‌شناختي اين ناحيه ارائه مي‌دهد.

 

سپاسگزاري

بر خود واجب مي‌دانم از عده‌اي از عزيزاني كه در شكل‌گيري اين پايان‌نامه من را ياري داده‌اند تشكر كنم:

·       از جناب آقاي دكتر كمال‌الدين نيكنامي، استاد راهنماي محترم پايان‌نامه كه با صبر و حوصله در تمامي مراحل نگارش پايان‌نامه با راهنمايي‌ها و كمك‌هاي بي‌دريغ خود اين‌جانب را ياري دادند، كمال تشكر را دارم. تحليل‌هاي آماري مجموعه و نتيجه‌گيري مربوط به آنها نتيجه زحمات ايشان و راهنمايي‌هايي است كه در جهت درك تحليل‌هاي آماري به نگارنده ارائه نمودند.

·       از جناب آقاي دكتر حسن طلايي، استاد مشاور محترم پايان‌نامه نهايت تشكر را دارم.

·       از جناب آقاي دكتر حسن فاضلي نشلي،‌ استاد داور محترم پايان‌نامه نهايت تشكر را دارم.

·       از جناب آقاي جعفر مهركيان، سرپرست پايگاه ميراث فرهنگي آياپير (ايذه) كه امكانات اوليه فعاليت‌هاي ميداني اين پايان‌نامه را در اختيار من گذاشتند و در طول مدت فعاليت‌ ميداني پذيراي حضور من در پايگاه ميراث فرهنگي ايذه بودند نهايت تشكر را دارم.

·       از آقايان نعمت‌الله سلحشور و مهدي فرجي اعضاي محترم پايگاه ميراث فرهنگي آياپير (ايذه) نهايت تشكر را دارم، انجام فعاليت ميداني اين پايان‌نامه بدون همراهي و كمك‌هاي بي‌دريغ اين دو عزيز امكان‌پذير نبود. همچنين از آقاي علي عبدي‌پور، راننده و حسابدار محترم پايگاه ميراث فرهنگي ايذه در زمان بررسي ميداني متشكرم.

·       از آقاي فريدون بيگلري به خاطر منابعي كه در روند مطالعاتي اين پايان‌نامه در اختيار من گذاشتند و به خاطر راهنمايي‌‌هاي بي‌دريغشان در زمينه مطالعات عصر سنگ نهايت تشكر را دارم. همچنين از خانم سونيا شيدرنگ و آقاي رحمت نادري كه در جريان مطالعات مصنوعات سنگي و در مراحل شكل‌گيري پايان‌نامه با مهرباني پذيراي حضور من در موزه ملي بودند بي‌نهايت سپاسگزارم.

·       از آقاي عبدالرضا دشتي‌زاده به خاطر كمك‌هاي بي‌دريغ در زمينه مطالعات عصر سنگ سد كارون 3 و همچنين به دليل آنكه تعدادي از منابع و مطالب منتشر نشده خود را با سخاوت در اختيار نگارنده قرار دادند بسيار سپاسگزارم. همچنين از آقايان سامان حيدري و محسن زيدي كه مقالات در حالِ انتشار خود را در اختيار اين جانب قرار دادند نهايت تشكر را دارم. از آقاي احمد چايچي اميرخيز كه منابعي را هنگامي كه نياز داشتم در اختيار اين جانب قرار دادند ممنونم.

·       از دوستان عزيزم، فرانك رمضاني به خاطر كمك در مراحل مطالعات كتابخانه‌اي و مراحل نهايي ارائه پايان‌نامه و سينا انصاري به خاطر فراهم كردن نرم‌افزار رايانه‌اي در جريان شكل‌گيري پايان‌نامه، بي‌نهايت سپاسگزارم.

·       در آخر، اما بيش از همه،‌ مديون خانواده عزيزم هستم كه در طول نگارش اين پايان‌نامه، همچون هر زمان ديگري، حامي من بودند.

 

Abstract

Izeh is an alluvial plain, located in north eastern Khuzestan Province of Iran. Geologically the zone is a part of folded Zagros Mountains. Hydrological flows of the Izeh Basin suffuse two shallow lakes in the plain, the first of which on the north west of the plain named “Miangaran”, the second one on the south east of the plain is a seasonal lake called “Bondun”.

Most known prehistoric sites in Izeh were discovered during the Survey of H. T. Wright and his team in 1970s, who surveyed the area as a part of a salvation project of the Shahid Abbaspur Dam (named “Reza Khan Dam” before the Islamic Revolution). The most sites discovered in the project showed an assemblage of stone artifacts belonging to epipalaeolithic (like blade/bladelet cores, blade segments, notched pieces, small end scrapers and small burins; backed pieces were scarce and there was no geometrics). Wright reported that they had surveyed only 30% of the area at that time and they could not give any kind of “settlement pattern” accordingly.

In 2004, through a salvation project which was conducted for surveying in the area of Karun 3 Dam, a team directed by J. Mehrkian surveyed an area located in the east-southeast of Izeh plain. The Stone Age sites were discovered by A. Dashtizadeh, who reported 31 caves and “eshkaft”s and open air sites predominantly belonging to epipalaeolithic which were located between 749 to 1521 m above sea level. Test excavations were done in 3 of them. Also, in 2007 the salvation project of Karun 2 dam was conducted by Mireskandari in the area located in north of Izeh, the report of which has not been published so far.

In the survey of Izeh plain which was done in the spring of 2007 (the results of which is the subject of this thesis), 54 sites were registered (some of which previously discovered by Wright, but many of them are reported for the first time), from which 2383 stone artifacts were collected. 40 stone artifacts were also found in secondary contexts. Totally, the assemblage shows an industry based on bladelets produced from various bladelet cores (such as conical microblade cores, single platform bladelet cores, bipolar bladelet cores). Also, in the assemblage there are small scrapers such as thumbnail scrapers, small borers, small burins, backed blade/bladelet and few geometric microliths. The assemblage is exactly the same as Karun 3 assemblage and shows near connection to the epiplaeolithic of that area, although there seems that the stone artifact are partially early Neolithic. There is a great need to excavate some of the sites in order to construct an absolute chronology for the area.

It seems that environmental elements (such as hydrological sources, elevation, flora and fauna, etc.) which are almost equally distributed in the zone, and the juxtaposition of the plain and the foothills with geological conditions of the area (which has resulted in forming of caves and rock shelters) is a major factor in making the area suitable for hunting-gathering people and possibly the first farmers.

Polynological and sedimentological studies of the sediments of the lakes, ethnological studies of the migrants of the area and systematic studies about the area before and after the epipalaeolithic in Izeh plain and its periphery are the basic studies which can help in clearing the picture of Stone Age in this part of Iran.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/16ساعت 2:24  توسط مژگان  | 

اسباب کشی با موفقیت انجام شد.

آدرس خونه قبلیم اينه:  www.iran-archaeology.persianblog.ir

قابل توجه دوستاني كه معمولاً در مورد تخصص من مي‌پرسن:

اين وبلاگ به مطالب باستان‌شناسي اختصاص داره،‌ دوره‌اي كه من بهش علاقه دارم عصر سنگ به طور كلي و دوره فراپارينه‌سنگي به طور اختصاصيه. من هنوز توي اين دوره تخصصي ندارم، ولي بيشتر روي اين دوره كار مي‌كنم، ضمن اينكه اين دوره توي ايران چندان مورد توجه و شناخته شده نيست. اگر دوست داشتين در مورد اين دوره بدونين به پست‌هاي وبلاگ قبلي كه آدرسشو بالا گذاشتم مراجعه كنيد.

مثل هميشه نظرات همه عزيزاني كه اينجا سر مي‌زنن باعث بهتر شدن وبلاگ و دلگرمي من ميشه.

+ نوشته شده در  86/10/19ساعت 1:32  توسط مژگان  |